خرید بک لینک

ندا زنگ نمیزند احوالی نمیپرسد خوشحالی و ناراحتی دیگران زیاد برایش فرقی نمیکند دلم برایش تنگ شده اما سردی کلام و رفتارش آزارم میدهد

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

آخر شب ها تهوع جدی تر میشود انگار هر چه در طول روز کم محلی اش کردم عصبانی تر شده و حالا بی رحمانه همه دل و روده و حتی سلول های مغزم را به هم میزند.اژدهای سوزش معده هم بی کار نمینشیند خودش را به دیواره های نای و آخر زبانم میرساند و تاب میخورد و زبانه میکشد و فوران میکندبا هم مسابقه گذاشته اندیک شب این برنده می شود و دلیل بالا آوردنم میشود و یک شب آن یکی مرا به روشویی میکشاند.سرگیجه هم خودش را می رساند حیف است در این ماراتن جا بماندسینوس هایم هم راه تنفسی را بسته آمد و دهانم مدام برا بلعیدن ذره ای اکسیژن باز استدهانم خشک و لبم پوسته است...ملغمه ای که هر چند روز یک بار بخاطر بی چاره گی ام در درمان هرکدام حسابی گریه میکنم اما چه فایدهمیدانم روزهای سخت تری در انتظارم است اما کم آورده ام

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

آمده ام خانه دختر خاله جان

از خانواده مادری همین یک دخترخاله مانده است بقیه مهاجرت کرده آمد با به آن دنیا یا به آن سر دنیا

در خانه اش همیشه به رویم باز است و مهربان است و مهمان نواز

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

صفحه بندی